جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
140
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
بهدست خود وصله مىزد و از مال دنيا كم يا زياد چيزى را پسانداز خود نساخت . زيرا هدف وى در زندگى آن بود كه حق بينوايان و ستمديدگان را از استثمارگران و احتكارچيان بازستاند و زندگى سالم و آرامى را براى آنان فراهم آورد . او در فكر سيرشدن و خوبپوشيدن و آرامخوابيدن نبود ، در حالى كه در قلمرو حكومت او « كسى است كه اميد قرص نانى ندارد » و در آنجا « شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه » وجود دارند و مىگفت ، و چه سخن نيكو و پرارجى : « آيا فقط به همين اكتفا كنم كه به من پيشواى مسلمانان بگويند ؟ ولى در سختىهاى روزگار با توده مردم همدرد نباشم ؟ » . و البته با اين منطق ، بىارزشترين چيزهاى دنيا در نزد او ، حكومت بر مردم است اگر نتواند حقى را برپا دارد و ستم و باطلى را نابود سازد . * * * آيا در مهد عدالت بزرگى را مىشناسى كه اگر همهء جهانيان به عداوتش برخيزند ، او از مسير حق و عدالت دور نشود . . . و دشمنانش اگرچه كوه و دشت را پر كنند ، همگى گمراه و بر باطل باشند ؟ عدالت در نظر وى مذهب و شيوهاى نيست كه از ديگران آموخته باشد - هرچند كه پس از وى اين شيوه خود مكتبى شد - و برنامهاى نيست كه سياست فرمانروايى آن را ايجاب كرده باشد - اگرچه جزء تجزيهناپذير آن بهشمار مىرفت - و راهى نيست كه آن را حسابگرانه بپيمايد تا به مقام صدارت برسد - ولو اين كه او اين راه را رفت و در دلهاى همه پاكان جهان براى هميشه جاى گرفت - بلكه عدالت در مكتب اخلاقى و معنوى او ، اصلى است